Custumers Mind

چگونه ذهن مشتری را بخوانیم قبل از اینکه حرفی زده باشد

حتما اولین چیزی که به ذهنتون میرسه اینه که مشتری جنساتونو نگاه میکنه میگه عجی ویترینی چیدید!

یا جنساشون ایرانیه یا خارجی؟ یا از مغازه بغلی گرونتر میفروشه با ارزونتر ؟

البته این مثالی که زدم مثال مغازه‌اییه.ولی تو هر نوع کسب و کاری شرایط مشابه.

تو هر خرید و فورشی که اتفاق منی‌افته چه مغازه‌دار باشی یا فروشنده هایپر .فروشگاه آنلاین داشته باشی و یا خرید و فروش ماشین و خونه انجام میدی ؛

4 تا سوال تو ذهن مشتری شکل میگیره که بصورت غیر کلامی تو فکرش کلنجار میره.یعنی اینکه داره با خودش حرف میزنه .

 در واقع ما داریم فکر مشتری رو میخونیم.

اولین سوالی که تو ذهن مشتری وجود داره اینه که “فروشنده میخواد چی به من بفروشه

و دوم اینکه به چه قیمتی میخواد بفروشه.

در حقیقت معنی این دو سوال با همدیگه اینه  “پیشنهادت چیه؟

و جوابش باید طوری باشه که  شخص رو مطمئن کنه که کالایی که داره میخره هم با کیفیته و هم قیمت مناسب داره.

ده میلیون به من بده تا سرطانتو خوب کنم.(چون کعامله بر سر زندگی شخصه خیلی هم ارزون به نظر میرسه)

ده هزار بده یه بطر آب معدنی بهت بدم (خوب البته شرایط متفاوته اگه وسط بیابون باشی و از تشنگی در حال مردن ده هزار تومان ارزونه ولی اگه تو شهر باشی و از دکه بخوای بخری خیلی گرون)

پس پیشنهاد در هر حال باید عادلانه و منطقی باشه.ما اینجا در مورد کلاهبرادای و گول زدن صحبت نمیکنیم چون پایه و اساس هر کسب و کاری اگر دروغ باشه دوام نمیاره.

یه فروشنده خوب بار اول مشتری را شگفت زده میکند و دفعات بعد هم همچنان اینکارو تکرار میکنه.اینجوریه که سودهای آنچنانی بدست میاره.

و اما سوالات بعدی که تو ذهن مشتری شکل میگیره

سوال سوم: چرا باید از تو خرید کنم؟

که ارتباط مستقیم با اعتماد خریدار داره.اگر مشتری بهت اعتماد نکنه هیچ خریدی اتفاق نمی‌افته.

و سوال آخر اینکه: چه منفعتی برام داره ؟

میدونم یه کم پبیشه سوال قبلیه ولی اینطور نیست. معنیش اینه که چه فواید و چه سودی براش داره.

درسته مردم محصولات را میخرند ولی در اصل چیزی که میخوان منافع و مزایای اون محصوله.

مردم لباس مارکدار را بخاطر کلاس و پرستیژه که می‌خرن.

اگر تو ذهنش به این نتیجه برسه که هیچ نفعی براش نداره اصلا به حرفت گوش نمیده.

یک اصل تو بازاریابی هست که میگه مردم براساس احساسات خرید میکنند نه بر اساس منطق.

یه نگاه دوباره به سوالایی که تو ذهن مشتری هست بنداز.متوجه میشی که 3 سوال اول از منطق خریدار سرچشمه میگیره و یه سوال از احساسش.

اما تمرکز 100 درصد به احساس خریدار فقط مدت کوتاهی میتونه جواب بده و خریداران بعد از مدتی از شما دور میشن.

پس باید چیکار کرد؟

اینجاست که تو بجای یک پیشنهاد یک پیشنهاد غیر قابل رد شدن میدی.این نوع پیشنهاد اینقدر منافع باری مشتری داره که نمی‌تونه اونو رد کنه و نادیده بگیره.

این پیشنهاد چیه؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشه؟ چطوری ایجادش کنیم؟ جواب این سوالارو تو یه مقاله دیگه میدم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *